"در جست و حوی ارواح"قسمت 4

خرید بک لینک
راوی شینوا:

ناتسومه:متاسفم ولی دیگه دیر شده تو مدرسه زندانی شدید!!

با ناباوری داد زدم.

من:این امکان نداره...نننننننههههههههه!

ریوکام دستش زو گذاشت رو شونم و به آروم بودن دعوتم کرد.

ریوکام:هی چی شده آروم باش... .

من:ریکی تو بد دردسری گیر افتادیم.!

ریوکام:مگه چش شده؟؟؟بیا از اینجا بریم...

رفت سمت در سعی کرد در رو باز کنه اما نمیشد دیگه باید اینجا زندانی میشدیم.!

ریوکام:این در چرا باز نمی شه!داری شوخی میکنی باز شو...!

من:فایده ای نداره ما این تو گیر افتادیم...!

ریوکام:امکان نداره باید بریم بیرون...خانواده مون چی؟!

رفتم سمتش و شونه هاشو گرفتم.

من:ریکی توضیح میدم چی شده آروم باش... .

برگشت و با چشمای کاملا باز نگام کرد...از چشماش معلوم بود چقدر تو بهت و سوال داره.

ریوکام:چی داری میگی...یعنی...اینجا باید بمونیم...کی اینکارو کرد.؟؟

من:من نمیدونم فقط...

صدای بلک الف تو فضا پیچید.!

بلک الف:اون در دیگه باز نمیشه چون من بستمش...هاهاهاها!

من:هی تو..کدوم گوری هستی؟؟

بلک الف:نوچ نوچ نوچ نشد عروسک من...بی ادبی نداشتیم...!می بینم که دوستت هم با خودت آوردی!

سریع رفتم جلوی ریوکام شمشیر رو تهدید وار گرفتم جلوی صورتم...!

من:جرئت داری خودتو نشون بده تا نابودت کنم...!

بلک الف:خیلی جیگر داری که با من اینطوری حرف میزنی جوجه...!

و سمت چپ سالن در حالی که دست به سینه ایستاده بود و به دیوار تکیه داده بود و نیشخند داشت ظاهر شد!

بلک الف:دل شیر داشتی که همدستمو ناکار کردی...!

من:اون پسره ی احمق که دیگه حقش بود...بلای بدتر از اونو سر تو میارم...!

زد زیر خنده.!

من:چیز خیلی خنداری شنیدی...بزار ببینم وقتی رودهات از سفق آویزونه بازم میخیندی!

ریوکام:تو ...تو کی هستی؟؟

بلک الف:من کیم؟!بهت میگم من کیم...من کابوس وحشتناک جهانم...اسمم بلک الفه.. .

روشو کرد سمت من.

بلک الف:ببین دخترجون من فقط یه چیز رو میخوام روح ناتسومه!اگه کمکم کنی پیداش کنم کاری بهت ندارم...!

روح ناتسومه!!خوبه پس حتما نمیدونه روحش پیش منه!اصلا اون ناتوسمه رو از کجا میشناسه! بعدا باید همه چیز رو کامل از ناتسومه بشنوم.

من:هه زکی خیال باطل عمرا اگه کمکت کنم..!

نیش خندش رفت و جاش یه اخم خیلی بد اومد تو صورتش...قیافش واقعا ترسناک بود.!!!

بلک الف:مخالفت با من نتیجه ی خوبی نداره...پس منتظر باش تا به بدترین سرنوشتتون دچار بشید.

من:بگرد تا بگردیم!

بلک الف:میگردیم اونم چه گشتنی!

و تو تاریکی غیب شد.از عصبانیت شمشیر تو دستم میلرزید و سنگینی میکرد...!خدایا حالا چطوری از این مخمصه خلاص شیم...!اگه بلایی سر ریوکام بیاد چی؟؟؟

...:بلایی سر اون نمیاد..!

!

!

!

!

! برای قسمت بعد15 تا نظر به بالا.

[ جمعه ۳ شهریور ۱۳۹۶ ] [ ۱۲:۵۱ ب.ظ ] [ ✨کانگ سان✨ ] [ ]

*قصر میس رریتی*...

ما را در سایت *قصر میس رریتی* دنبال می‌کنید

برچسب: ارواحقسمت, نویسنده: بازدید: 76 تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 15:24

صفحه بندی