*قصر میس رریتی*

متن مرتبط با «ارواحقسمت» در سایت *قصر میس رریتی* نوشته شده است

"در جست و جوی ارواح"قسمت 5

  • نیلوبلاگ

    ...:بلایی سر اون نمیاد!! ها؟؟این صدای یه...دختره؟؟!! من:کی اونجاست؟؟تو کی هستی؟؟ یه دختر از تو تاریکی سمت یه راهرو ی فرعی اومد بیرون...رو هوا معلق بود بعد که یه ذره از تاریکی فاصله گرفت رو زمین فرود اومد....خب بیا مشکل دوتا شد این دیگه کیه؟؟ فکر کنم ریوکام تاحالا سکته رو زده بود!چون پشتم بهش بود اصلا از حال و اوضاعش خبر نداشتم...!باید حواسم به این دختره میبود...! من:پرسیدم تو کی هستی؟؟ دختر:من نر...

    ادامه مطلب
  • "در جست و حوی ارواح"قسمت 4

  • نیلوبلاگ

    راوی شینوا: ناتسومه:متاسفم ولی دیگه دیر شده تو مدرسه زندانی شدید!! با ناباوری داد زدم. من:این امکان نداره...نننننننههههههههه! ریوکام دستش زو گذاشت رو شونم و به آروم بودن دعوتم کرد. ریوکام:هی چی شده آروم باش... . من:ریکی تو بد دردسری گیر افتادیم.! ریوکام:مگه چش شده؟؟؟بیا از اینجا بریم... رفت سمت در سعی کرد در رو باز کنه اما نمیشد دیگه باید اینجا زندانی میشدیم.! ریوکام:این در چرا باز نمی شه!داری شوخ...

    ادامه مطلب
  • "در جست و جوی ارواح"قسمت 3

  • نیلوبلاگ

    راوی شینوا: داشتم وسایلم رو جمع که صدای گریه یه دختر اومد...!!!در کمد و بستم وراهرو رو نگاه کردم...اما دیگه خبری از صدا نبود....حتما خیالاتی شدم.دوباره رفتم سمت کمد اما بازم اون صدا اومد!کل راهرو روxa0 از اول برسی کردم اما کسی نبود و صدا هم قطع شده بود...ترسیده بودم دستام یخ زده و عرق کرده کرد...پشتم احساس لرز میکردم...سریع کیفم رو برداشتم خواستم برم که بازم صدای گریه اومد...یکم دقت کردم دیدم صدا از...

    ادامه مطلب
  • "در جست و جوی ارواح"قسمت2

  • نیلوبلاگ

    راوی شینوا: چیزی که میدیدم رو باور نمیکردم انگار یه کابوس بود....بی اراده به جلو حرکت کردم...پاهام مال خودم نبود...همینطوری میرفتم جلو که میکامی سنسه دویید طرفم و جلو گرفت....اما من تنها چیزی که میدیدم و میشنیدم جسد خانم میزاکی و صدای حرف زدن ها و خنده هاش بود...اشکام بی اختیار سرازیر میشد...دنیا دو...

    ادامه مطلب